بعد از مدتی طولانی سلام.غزلی که تقدیم دوستان عزیزم می کنم از دوست عزیزم اصغر صالحی شاعر خوب چهار محالی است. راستی من یه عذر خواهی بدهکارم به بچه هایی که تو پستای قبلی نظر گذاشتن و من به دلیل یه سری از مسائل چند وقت نبودم تا جواب بدم راستش وبلاگ بچه های ایران زمین که خودم مالک و مدیر بودم حذف شد شاید مهم ترین دلیل اینکه به این وبلاگم سر نزدم همین بود.
دوست چهارمحالی شما
سیاه مست و غزل بر لب و سه تار به دست(1)
بگیر دست مرا نازنین نگار به دست.
به صد امید به دستت گرفته ام،چونان
پیاله ای که گرفته است یک خمار به دست
در اختیار منی و چقدر دشوار است
مهار وسوسه ی کودکی انار به دست
شبیه قاصدکی با نسیم می روی و
نه احتیاج به پا داری و نه کار به دست
هزار دسته گل این دل به آب داد ولی
از آن هزار دو چندان نشسته خار به دست
برای باختن، آنهم به تو، چه باید داشت؟
دلی شکسته گرفتم در این قمار، به دست
سرت بلند که سرچشمه ی پریشانی ست
وب ر فراز دوتا کوه آبشار به دست
آهای ! لعبت ابرو به بند؛ عاشق تو
از این به بعد جوانیست ذولفقار به دست-
-که بندبند تورا فتح کرده و در آن
گرفته پرچم خود را، به افتخار به دست
و در برابر زیبایی آنقدر ترد است
که حاضر است بپیچد طناب دار، به دست.
سلام علی جون.ممنون بابت شعر خوشگلی که تو پستت گذاشتی واقعا فوق العادس!چرا از شعرای خودت نمی نویسی؟!من عاشق غزلاتم.
«برای آنکه غزل عاشقانه شود تو بیا/دلم بهانه ترین٬بی بهانه شود تو بیا...»موفق باشی.
سلام آریا معرفت شما رو عشقه که منو فراموش نکردی چشم اون غزلم رو چشم!
گورسپان-س-تامیره (شعر)
1388,08,11 ساعت 01:30
گیدوم گیدوم گام گاریباس گاریستاس گوراس،
گیرا گیرا گیدوم گاریچیسته گوراس-تِ-ستاس گیرام
گیرسدانته گودیگوریوم گامیچلا گیل-تِ-ریوستا،
گار-دِ-بونو گامیسنولاس گادامدام گوراس-تِ-ستاس گیرام.